/ قسمت اول /
درباره عدالت و وظايف دولت ديني

خبرگزاري فارس:اين مقاله در صدد است با تكيه بر ماهيت عدالت ، به عنوان اصلي ترين وظيفه دولت ديني، به تعيين مصاديق آن بپردازد و با تكيه بر آموزه هاي ديني در خصوص عدالت اجتماعي و با ملاحظه عنصر انصاف ، وظايف دولت را ترسيم نمايد.


چكيده

عدالت مقدس ترين آرمان بشري در طول زندگي اجتماعي اوست. نيم نگاهي به تلاش مصلحان و انديشه هاي فرهيختگان جوامع انساني ، به خوبي ترسيم گر اين آرمان شهر است . در فراز و فرود هاي تاريخي ، هيچ گاه نمي توان به تعريف و تبيين واحدي از عدالت دست پيدا كرد . اين اختلاف ، پيامدهاي متعددي در زندگي اجتماعي و نهادهاي مدني داشته است، و علي رغم وحدت نظر اوليه ، شاهد اختلافات بسياري در نهادهاي اجتماعي هستيم . يكي از اين اختلافات ، مربوط به وظايف دولت و مبناي كاركردي آن وظايف است. ايجاد صلح ، تحقق جامعه مدني ، ايجاد حق و آزادي و تحقق مردم سالاري ديني ، از جمله پاسخ هاي ارائه شده به سؤال مزبور است. اين مقاله در صدد است با تكيه بر ماهيت عدالت ، به عنوان اصلي ترين وظيفه دولت ديني، به تعيين مصاديق آن بپردازد و با تكيه بر آموزه هاي ديني در خصوص عدالت اجتماعي و با ملاحظه عنصر انصاف ، وظايف دولت را ترسيم نمايد.
كليد واژه ها : دولت ، دولت ديني ، عدالت ، انصاف ، تلازم حق ، تكليف.

مقدمه


سخن از عدالت ، سخن از مفهومي است كه قدمتي به طول هستي دارد. برخورداري از چنين سابقه اي ، عدالت را با فراز و فرود هايي ، هم در مباحث آكادميكي و هم در مباحث اجرايي ، همراه كرده است ، به گونه اي كه به جرئت مي توان گفت ، هيچ مفهومي از چنين وضعيتي برخوردار نمي باشد. آنچه بيت الغزل اين مسير طولاني را شكل مي دهد ، پذيرفتن اجتماعي عدالت و ارائه آن به عنوان مطلوب همه انسان ها است ، اما در خصوص اينكه ماهيت چنين واژه اي كدام مطلوب است ، نمي توان به مرز مشتركي رسيد ، به گونه اي كه بايد گفت : اين پذيرش كلي و همگاني ، تنها در حد واژه است و آنگاه كه از اين مرز عبور مي كنيم ، سؤالات متعددي خود نمايي مي كند. محور تمام سؤالات ، به ماهيت عدالت بر مي گردد؟ در رويكردي جزئي نگر ، در خصوص عدالت وانصاف ، چگونه تعيين مي شود ؟ در نسبت عدالت و تساوي و نسبت عدالت و انصاف ، چگونه تعيين مي شود؟ در نگاه ديني ، عدالت چگونه تعريف شده و معيار اجرايي آن كدام است ؟ اينها و سؤالات متعدد ديگر ، همگي عوامل بر هم خوردن وحدت نظر در رابطه با تبيين ماهيت عدالت است . از بين سؤالات قابل پژوهش و تحقيق در رابطه با عدالت ، نوشتار فعلي قصد دارد تا با تكيه بر آموزه هاي ديني و استمداد از تعاليم آسماني ، ضمن تعريف و تبيين ماهيت عدالت ، به اثبات دو موضوع مرتبط و مكمل ، يعني اثبات اين نكته كه وظيفه اصلي دولت ، ايجاد عدالت در جامعه و در قبال شهروندان است و تعيين مصاديق رفتار عادلانه ، بپردازد.

ارزش عدالت


ضرورت هر واژه را مي توان از نوع آثار وجودي آن و نيز تعدد كاربرد چنين واژه اي شناخت ؛ عدالت حقيقتي است ماندگار در تاريخ و رمز ماندگاري
دولت ها، ميزان كار آمدي دولت ها به ميزان پاي بند آنها به عدالت بستگي دارد، التزام عملي دولت ها به اجراي تعهدات عدالت خيز ،به ميزان عدالت گرايي و عدالت محوري آنها وابسته است و عدالت ، سمت و سوي فعاليت دولت در جهت ايجاد مدينه فاضله را نشان مي دهد.
با رجوع به آموزه هاي آسماني ، اهميت عدالت نمايان خواهد شد. قرآن كريم از مؤمنان مي خواهد ، نگه دار عدالت باشند و در دعاوي و اختلافات ، بر مبناي عدالت شهادت دهند ، هر چند نتبجه چنين رفتاري ،بر ضرر فرد و يا بستگان درجه يك او باشد(نساء : 135) در جاي ديگر ، خداوند به مؤمنان دستور اجراي عدالت را صادر مي كند(نحل : 9) و در سوره «شوري » از نمونه عيني اجراي عدالت سخن به ميان مي آورند (شوري :15) اين آيه از قول پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه مأموريت انجام و تحقق عدالت را بر عهده دارد. علامه طباطبايي در تفسير الميزان در خصوص اين آيه مي فرمايد:«يعني همه شما را به يك چشم ببينم ؛ قوي را بر ضعيف ، ثروتمند را بر فقير ، سفيد را بر سياه ترجيح ندهيم. پس حقيقت دعوت ، متوجه همه و عموم مردم در برابر دعوت مساوي هستند».(1) امام علي (ع) در راستاي اهميت عدالت مي فرمايد:«برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبر عادل است كه خود هدايت شده و ديگران را هدايت مي كند، سنت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند».(2) در نامه ، 53 امام (ع) خطاب به مالك مي فرمايد:«دوست داشتني ترين امور در نزد تو ، در حق ميانه ترين و در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد». امام در خطاب اتمام حجت گونه خويش ،عدم رعايت عدالت و انصاف را به مثابه ظلم بر بندگان خدا تلقي كرده و آن را مساوي دشمني با خدا تعريف مي كند كه در نتيجه ، خدا خصم او خواهد شد.(3) امام در خطبه 126 ، خطبه 5 ونيز نامه 45 ، كاملاًً به اهميت اين موضوع توجه كرده و آن را تبيين كرده اند. در يك جمله بايد گفت : به دليل اينكه
ظلم و جور ، محو كننده همه ارزش ها است(الجور ممحاء شيء) ، در مقابل ، عدالت بنياد دين و بنياد حكومت است.
با لحاظ آنچه در كلمات آسماني بيان شده است ، (4) مي توان گفت : عدالت زيربناي همه حوزه هاي اجتماعي است البته مهم تر از خود عدالت ، اجراي آن و نهراسيدن در انجام اين وظيفه است . امام با درك صحيح از اين موضوع ، در نامه 53 به مالك اشترگوشزد مي كند كه شجاعانه در راه عدالت اقدام كند ، از هيچ پيشنهادي نهراسد، همه مشكلات را تحمل كند ، تنها به عاقبت نيك و فرجام بايسته آن توجه كند . امام علي (ع) ، آرامش حاكم را در اين نكته خلاصه مي كند كه عدالت در حيطه او حاكميت پيدا كرده باشد.
نكته قابل ذكرآنكه ، پر رنگ بودن عدالت ، منافات با ارزشمند بودن اصل محبت و اخوت حاكمان و مردم ، و تلاش براي حل مشكلات از طريق محبت ندارد ، چرا كه عدالت يك اصل حقوقي و محبت يك اصل اخلاقي است ؛ در نتيجه ، همه آزادي ها و حقوق در پرتو عدالت شكل مي گيرند و جهت خود را پيدا مي كنند.(5) ناگفته نماند ، اصل عدالت در بسياري از مكاتب حقوقي هم مطرح است ، اما ريشه اصلي اختلافات ، معيار عدالت و عامل پيدايش حق در جامعه و درنهايت ، نوع وظايف حكومت ناشي از معيار پذيرفته شده در خصوص عدالت مي باشد، براي مثال ليبراليسم عدالت را به معناي برتري هاي طبيعي و توجه به اميال و مكتب ماركسيسم ، عدالت را به معناي كار و تلاش اقتصادي تعريف مي كند.(6)

مفهوم شناسي عدل


ضرورت تعريف عدالت و شناخت ماهيت آن، به دليل وجود ابهام هايي متعددي است كه در اين حوزه ، خودنمايي مي كند . اشاره به برخي از اين موارد، بيانگر ضرورت تعريف مي باشد، براي مثال ، آيا عدالت يك امر ذهني فاقد ملاك ومعيار است ، يا امري است، عيني و داراي ملاك؟ آيا عدالت قابل تقسيم به عدالت مثبت
و منفي مي باشد؟ آيا عدالت همين توافقات جمعي است؟ و بالاخره ،آيا انجام رفتار عادلانه در هر حالي مطلوب است؟ و سؤالات متعدد ديگري كه همگي از ضرورت تعريف و شناخت ماهيت عدالت ، حكايت دارند.
در نگاه سقراط، عدالت همسازي بين اصالت فرد و اصالت جامعه است؛ بدين معنا كه با بهتر ساختن خويش، مي توان ديگران را بهتر كرد، بدون اينكه نيازي به از پاي درآوردن ديگران باشد. اتخاذ روش مدارا و اقناع افكار، راه كار عملي اجراي عدالت در حوزه فلسفه سياسي است.(7)
در انديشه سياسي افلاطون، عدالت سپردن امور به دست فيلسوف شايسته است و نه داشتن دموكراسي، كه شيوه اي بيخردانه و لاابالي گرانه مي باشد. (8) از نظر ارسطو، فلسفه سياسي در تحقق خير كثير است كه از طريق حاكميت قانون شكل مي گيرد و اين روش موجب مي شود فرمانروا به جاي تبعيت از هوا و هوس، به تبعيت از قانون وادار شود و قانون خردي است پيراسته از همه هوا و هوس ها. (9) در نگاه سيسرون (106-43 ق.م) عدالت، حاكميت قانون و آزادي است. قانون محصول قدرت فائقه پادشاه و اختيار طبقه ممتاز است. (11) در باور انديشمندان مسيحي قرون وسطي، از جمله سنت اوگستين و سن توماداكن عدالت آن است كه وفق خواسته هاي يزداني عمل شود و قوانين طبيعي نيز در صورت هماهنگي با مشيت الهي، معتبر مي باشند.(11)
در نگاه فارابي مدينه فاضله بر اساس عدالت و تعاون اجتماعي شكل مي گيرد و عدالت به معناي تقسيم مساوي خيرات عمومي است و وظيفه دولت، تصويب قانوني براي اجرايي شدن اين توزيع است. خيرات عمومي از نظر فارابي شامل: امنيت، سلامت، كرامت، آبرو و مانند اينها مي باشد. در نگاه فارابي، توزيع مساوي به معناي ناديده گرفتن شايستگي فردي نيست كه وجود اين شايستگي ها خود عاملي در راستاي تحقق توزيع مساوي است. (12)
بنابراين، مي توان درباره ماهيت عدالت، اين موارد را با در نظر گرفتن انديشه هاي گوناگون اشاره كرد:
الف -عدالت به معناي قواعد موجود در طبيعت است كه از اراده حاكم با قرارداد اجتماعي؛
ب- عدالت به معناي دريافت هاي عقلي؛
ج- عدالت به معناي زندگي آرام؛
د- عدالت به معناي فراهم شدن خير و صلاح عموم؛
ه- عدالت يعني مطابقت با نظم؛
و- عدالت به معناي مشيت الهي؛
ز- عدالت به معناي برخورداري از توسعه پايدار؛
اكنون اين سؤال مطرح است: از منظر گاه ديني چه تعريفي از عدالت مي توان ارائه كرد؟ با رجوع به آموزه هاي وحياني، مي توان گفت: عدالت به معناي ايجاد فرصت مناسب در راستاي تحقق شايستگي هاي افراد است. (14) رسيدن به اين هدف منوط، بسته به ايجاد رقابت سالم بين شهروندان، توسط دولت است. افراد جامعه از استعدادها و توانمندي هاي متفاوتي برخوردار هستند و عدالت، يعني بروز اين استعدادها از طريق فراهم ساختن شرايط يك مسابقه سالم با توزيع امكانات لازم و مناسب و مدنظر قرار دادن وضعيت افراد؛(15) از اين رو، برخي به دليل شايستگي و برخي به دليل نياز، مستحق برخورداري از عدالت مي شوند. بنابراين هم بايد زمينه عدالت معاوضي و هم عدالت توزيعي توسط دولت فراهم آيد.
مقتضاي عدالت، تساوي در شرايط يكسان و تفاوت در شرايط متفاوت است. با رجوع به نامه 53 امام علي (ع) در خصوص نحوه توزيع عدالت، دو معيار«شايستگي» و«نياز» خودنمايي مي كند. امام علي (ع) در اين نامه، در رابطه با خويشان حاكم، رفتار خاصي را عادلانه مي داند و در مورد نظاميان و قضات، به
گونه ي ديگري رفتار عادلانه را براي مالك اشتر (استاندار خويش) ترسيم مي كند و آن گاه كه به قشرآسيب پذير نظر مي اندازد، معيار سومي را در تحقق عدالت تعيين مي كند. پس بايد گفت: عدالت قرار گرفتن هر چيزي در جايگاه خود است. توجه به هدف خلقت و مد نظر قراردادن توانمندي افراد، توجه به سطح نيازمندي افراد جامعه، نگاه منصفانه داشتن و در نهايت، كمك گرفتن از دستاوردهاي وحياني، همگي كليدهايي هستند كه جايگاه افراد را از نمايان كرده و دست حاكم را اعمال سليقه، انحراف، استبداد و هر رفتار غيرعادلانه فرو مي كاهد. وجود چنين شاخصه هايي موجب مي شود، عدالت اجتماعي در اسلام، كاملاً يك امر عيني - و نه ذهني - گردد و كارآمدي خود را براي اداره جامعه، در همه شرايط و اوضاع و احوال، با تكيه بر عدالت فردي حاكم به اثبات برساند.
چنين تعريفي از عدالت، نمي تواند از مفهوم انصاف جدا باشد. با نگاهي به كلمات نهج البلاغه، كه حضرت در نامه خود به مالك بيان كرده اند و در آن نامه از مالك مي خواهد كه انصاف را در مورد خدا، مردم، خود و نزديكان رعايت كند، مي توان استنباط كرد، نمي توان به عدالت اجتماعي، بدون لحاظ انصاف نايل شد. يادآوري اين نكته ضروري است كه واژه«انصاف» با سه كاربرد همراه شده است. در مواردي، انصاف همان خودمعياري است؛ به دين معنا كه فرد در هنگام قضاوت و داوري در مورد ديگران خود را به جاي آنها قرار داده و اين گونه تصور كند كه اگر در موقعيت ديگري بود، دوست داشت با او چه رفتاري صورت گيرد. (16) در مواردي انصاف همان معناي عدالت را مي دهد (17 )و در مواردي، انصاف به معناي متفاوت عمل كردن و توجه ويژه داشتن و حتي عطاكردن بهره بيشتري از بيت المال مي باشد، چنانچه امام علي (ع) در خصوص رفتار با قشر آسيب پذير در نامه 53 به مالك، آنجا كه با عنوان«و اما الطبقه
اسلفي..» سخن مي گويد، و مي فرمايد« اين گروه از ساير رعايا، به نگاه انصاف دار تو محتاج تر هستند»، چنين موضوعي را گوشزد مي كند. (18)

پي نوشت ها :


1-محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 11، ص 33.
2- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 164، ص 311.
3- همان.
4- چنانچه امام صادق (ع) در روايتي فرمودند:«ثلاثه اشياء يحتاج الناس طرا ايها، الامن و العدل و الخطب» (ابن شعبه حراين، تحف العقول عن آل الرسول، ص 334) و امام علي (ع) نيز در موارد چندي، مانند آنچه در خطبه 64 نهج البلاغه بيان شده و يا همانند آنكه فرمودند: به هيچ چيزي چون عدالت، سرزمين ها آباد نمي شوند (عبدالواحد بن محمد بن تميمي آمدي، غررالحكم و درر الكلم، ج 2، ص 264) به اين موضوع اشاره كردند.
5- محمد ابراهيمي و همكاران، اسلام و حقوق بين الملل عمومي، ج 1، 1372، ص 123-125.
6- همان.
7- برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابند ري، ص 146-174.
8- ر. ك: فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، ج1.
9- ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، ص 120-150.
10- سيد محمد هاشمي، حقوق بشر و آزادي هاي اساسي، تهران، ص 27-28.
11- مايكل (ب) فاستر، خداوندان انديشه سياسي، ترجمه جواد شيخ الاسلامي، ج 1، ص 340-425.
12- سيد محمد هاشمي، حقوق بشر و آزادي هاي اساسي، ص 37-40.
13- براي ديدن تفضيل مطلب، مسعود راعي،«از عدالت تا انصاف راهي به عدالت توزيعي»، در: مجموعه مقالات، همايش مالك اشتر، ص 396-401.
14- نهج البلاغه، ترجمه صبحي صالح«... العدل يضع الامور مواضعها...»
15- مرتضي مطهري، بررسي اجمالي اقتصاد اسلامي، ص 152 / مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص 89.
16- محمد بن كليني، اصول كافي، ج 2، ص 146، ح 10 / محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 93، ص 151/ نهج البلاغه، نامه 53.
17- نهج البلاغه حكمت 231.
18- در اين خصوص نظرات متفاوتي وجود دارد؛ غزالي نسبت عدالت و انصاف را عام و خاص مي داند (محمد غزالي، نصيحه الملوك، تحقيق، جلال الدين همايي، ص 149-150). ايشان انصاف را يكي از اصول عدالت اجتماعي مي داند. جان راولز در كتاب عدالت به مثابه انصاف، انصاف را عين عدالت نمي داند؛ انصاف را الگويي از عدالت مي داند كه مبتني بر اخلاق است. از ديد ايشان، منصف كسي است كه دو قوه حس عدالت اخلاقي و قابليت برداشت از امر خير را داشته باشد (جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتي، ص 37).